تبليغاتX
به وبلاگ تنهاترین عاشق گوگوش خوش آمدید
حمایت ازگوگوش و یارانش..................وبلاگ طرفداران گوگوش

باز هم آسمان دلم ابری شد...باران می بارد...دلم به اندازه ی تمام دنیا گرفته! بازهم غم!

خدایا رسم عاشقی این است!؟ چه روزگاری...چه روزگار تلخی!

یکشنبه 2 تیر ماه 1387 ، روز غریبانه رفتن مجنون گوگوش ، نگین گلم بود.یکی از عضوهای گروه

گوگوش لاو!

اول کسرای مهربونم ، حالا نگین نازنینم! خدایا با عاشقان گوگوش چه کردی؟

به قول برادر ارجمندم ، فرامرز نایبی که می گوید: یکی یکی از قبیله ی ما کم می شود. واقعا از قبیله ی ما یکی یکی کم می شود.

چه بی رحمانه مهر فیلتر شدن را به وبلاگ ها و سایت های ما زدن...

نگین گلم با رفتنت دل همه ی گوگوشی هاگرفت! یاد شبهایی که در تهران بودم و با نگین

چت می کردم! حیف حیف حیف گذشت .... متاسفانه نگین عزیزم نتونست گوگوشش رو از نزدیک

ببینه... اردیبهشت ماه پدر بزرگشو از دست داده بود و نگین هر شب کابوس های ترسناک می دیده!

دیروز شیما، با مادر گرامی نگین تماس گرفت... مادرش گفته بود نگین روزهای آخر خیلی تغییر

کرده بود... خودش گفته بوده مامان جایی که بابا بزرگ رو خاک کردید(بهشت زهرا) جای خوبی نیست

من خواب دیدم که توی یه ده خاکم کردید! منو اونجا ببرید و خاک کنید.

نگین گلم می دونستی می خوای بری؟ نگینم می دونست که دیگه به عشقشق نخواهد رسید ، چند روز

قبل از فاجعه ی عظیم مرگش... عکسای گلبانو رو پاره کرده بوده و.... ، دلم نمی خواد بگم شاید راضی نباشه... ولی نگین هنوز مجنون گوگوش بود... مجنون گوگوش کچا رفتی؟ کی دیگه می خواد وبلاگ تو رو

آپدیت کنه؟ هیچکس مثل خودت نمی تونه وبلاگ مجنون گوگوش رو آپدیت کنه...

نگینم چرا پر کشیدی؟ نازنین من، تو تازه 1 خرداد ، 20 سالت شده بود... مگه خودت چند ماه پیش در وبلاگت همچین حرفی رو نزده بودی؟

 

به امید روزی که گوگوش نازنین دردانه این ملک و سرزمین این نور افشانی ها را در کشور عزیزمان داشته باشد و همه عاشقان تک گل هنر سرزمین آریایمان در کنار هم با هم چه در شمال چه در جنوب چه در کنار خلیج فارس و بحر خزر با یکدیگر سرود ملی کشورمان را سردهیم

به امید آن روز ما همچنان منتظریم امیدواریم که هر به زودی زود این اتفاق عزیز بیافتد .

باهم نمی ترسیم نمی افتیم نمی بازیم

با هم

 

عین نوشته های خودت رو گذاشتم تو وب عزادارم! نگین پس چی شد؟ چرا تحمل نکردی؟

مگه نمی خواستی گوگوش بیاد ایران؟ خب چرا رفتی؟ اوووون روز خیلی داشت نزدیک می شد.

نگین بدون تو ما چیکار کنیم؟... می خواستیم روزی که گلبانو میاد ایران بریم دیدارش

می خواستیم سرود ملی کشورمون رو با گوگوش به گوش همه ی جهانیان برسونیم.می خواستیم پرچم ملی

کشورمون ، شیرو خورشید را در میدان شهیاد بر افراشته کنیم.!

می خواستیم با گوگوش در خلیج فارس ، جنوب و شمال، بحر خزر، ایران غوغا بپا کنیم.

ولی حالا بدون تو ....الان که این حرفا رو می نویسم ساعت 1 شب روز جمعه هست دلم پر از درد.

در ورد دارم تایپ می کنم.

این شعر رو گوش می کنم....

با من بگو از عشق، ای آخرین معشوق

که برای رسوایی ، دنبال بهونم

با بوسه ای آروم، خوابم رو دزدیدی

توشدی تعبیر دل، رویای شبونم

من تو، نگاه تو، دنیامو می بینم

فردای شیرینم نازنین من

چشمای تو افسانه نیست

که تموم خواب و خیالم بود

تقدیره من عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود

شب های تنهایی همرنگ گیسوته

آغوشتو وا کن، بانوی مهتابی

دل واپسی هامو با خنده ای کم کن

که تویی پایان دل، تردید و بی تابی

من تو، نگاه تو، دنیامو می بینم

فردای شیرینم نازنین من

چشمای تو افسانه نیست

که تموم خواب و خیالم بود

تقدیره من عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود

تقدیره من عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود

چشمای تو افسانه نیست

که تموم خواب و خیالم بود

تقدیره من عشق تو شد

که همیشه فکر محالم بود

 

نگینم این شعر تقدیم به تو که عاشقترینی...تو هم تقدیمش کن به عشقمون گوگوش.

 

رفتنت را باور نمی کنم، رفتن غریبانه ات را باور نمی کنم.

پرپر شدن گل را باور نمی کنم، رفتن دوباره ی مجنون را باور نمی کنم.

رفتن عاشق را باور نمی کنم.

نگینم پرواز همیشگیت را باور نمی کنم.

روزی همه ی ما در کنار هم جمع می شویم... هیچکس نمی تواند ما را از هم جدا کند.

نگینم...کسرایم ...چه قدر غریبید! کسرای نازنینم نه مرگ تو را باور می کنم ، نه مرگ نگین را.

امروز باز هم وبلاگ همیشه غمگینم....غمگین تر شد... باز گریه هایش به گوش من می رسد.

خدایا این چه تاوانیه که عاشقان گوگوش دارن پس می دن؟؟؟؟؟؟

ما همه آماده ی سفر هستیم...دیروز کسرا...امروز نگین... فردا، شاید من...!

نگینم ، به مهرداد یار همیشگی گوگوش ایمیل دادم  و گفتم به گوگوش بگه ،تو...

هیچ وقت از یاد نمی برم... یاد واره ی کسرای عزیزمان را در سایت حرف آپدیت کردیم...

و آنسه ی نازنینیم به مهرداد ایمیل داد که به گوگوش بگوید سایت عزادار حرف را ببیند.

به جان همون گوگوشم قسم، که آنسه، ایمیل مهرداد را برای من کپی کرد و من خوندم.

گوگوش خیلی ناراحت شده بود و گریه هایش دل عاشقان را سوزاند.

نگین مطمئن باش گوگوش دوستت داره و تو و کسرا و دیگران عاشقانش را در قلبش حک کرده.

نمی دانم با دل پر درد چه بنویسم... همش غصه.... تا 1روز می خوایم خوشحال باشیم خبر مرگ

یه نفر از عزیزانمان را برایمان می آورند.!

چند روز پیش فرشاد عزیز دوست گرامی ما در گروه گوگوش آرت خبر داد که مادرش اوایل

اسفند ماه 86 فوت شده... اونم حال درست و حسابی نداره.

خدایا چه دردیه؟

همش عاشقای گوگوش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گوگوشمممممممممم همیشه با غم وغصه آشنا بودی!

خدایا فقط خودت رحم کن... نگینم پرپر شد. نگین من و شیما هفته ی آینده میایم همون ده که تو خاک شدی

برات عکس گلبانو میارم و کنارت خاک می کنم تا همیشه در آغوشت بگیری.

می دونم هنوز عاشق گلبانو هستی... خوشا بحال گوگوش که چنین عاشقانی دارد.

همه خدائی...همگی نور خدا در وجودشان هست...مثل خود گوگوش نازنینم.

به قول مادرم که می گوید... عاشقان گوگوش خیلی عاطفی هستند...گوگوشم خودش مهربونه...

قلبش به وسعت دریای خزر...به بزرگیه ایران عاشقم.!

این فاجعه ی عظیم را به همه ی دوستان نگین ، خانوادده اش و گوگوش عزیز تسلیت عرض می کنم.

نگینم تو، و کسرا همیشه در قلب ما هستید...

این عکس ها را به نگین و کسرای نازنینم تقدیم می کنم.

نگینم با هم پشت ما کوهه....

 

یک آسمان ابری ، یک لب پر از ترانه

غم های بی نهایت اشعار عاشقانه

دستان با تمنا چشمان خیس باران

یک انتطار دیگر، یک دل پر از بهانه

سوسوی شمع بی جان هر لحظه بی رمق تر

پروانه گرد شمعی در جستجوی خانه

چون زورق شکسته حیران روم به هر سو

کی من رسم به منزل از راه بی نشانه

در این کویر وحشت آرام جان کجایی؟؟

هجران و درد دوری تا کی کنم صبوری؟

با آ و بر ملا کن اسرار محرمانه.

 

از طرف نگین و کسرا، تقدیم به گوگوش.

 

دیروز با یه دسته گل اومدی به دیدنمون

با یه نگاه مهربون ، همون نگاهی که سال ها آرزوشو داشتیم.

ولی از ما دریغ می کردی.

گریه کردی و گفتی: دلم براتون تنگ شده!

ولی ما فقط بهت نگاه کردیم.

وقتی  رفتی سنگ قبر ما از اشکات خیس شده بود.

 

 

 Free Image Hosting - www.supload.comFree Image Hosting - www.supload.comFree Image Hosting - www.supload.comFree Image Hosting - www.supload.com

 

 

 Free Image Hosting - www.supload.com

 

 

 خداحافظ نگین

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:24  توسط مرضیه عاشق گوگوش  | 

درود به دوستان عزیز و همراهان صمیمی

 

مصاحبه خیالی من با گوگوش به دلیل اینکه بعضی ها دچار اشتباه نشن و تعبر سو نداشته باشن با مطلبی که از دوستی برای من رسید جایگزین میشه مطلبی که از غریبی آشنا رسید

 

بی اختیار به سراغ قفسه کتابخانه می روم در میان آن انبوه کتابی دست و دلم را می لرزاند:عشق فریاد کند...

در این کتاب داستان مسافر راه عشق که در واقع داستان دیدار زنده یاد محی الدین عالم پور با گوگوش است بیش از همه حسرتم را زنده می کند.سطر سطر این رویا آکنده از یک حس بکر و ناب است و من چقدر خوب این لحظه ها را در ذهن مجسم می کنم.در جایی از کتاب از قول نویسنده آمده:"افکارم را متمرکز می کنم و می گویم قطره هر قدر به خورشید نزدیک شود بیشتر محو می گردد و چگونه می تواند نزد آفتاب زبان باز کند از این حرفهایم شرم می کند(گوگوش) نگاهش را به زیر می دوزد گونه هایش باز هم ارغوان تر می شوند و مصرع های زیر در خاطرم جان می گیرند:نازنینی که از عرق تر بود نازنین بود نازنین تر شد..."محی الدین عالم پور را تا قبل از این نمی شناختم و حتی اسمش را هم نشنیده بودم اما واژه هایش در این کتاب معمولی نیست...چرا که او خوب می داند اعجاز عشق را...ذوق و حرارت در هر کلمه اش جریان دارد گویی من خودم را در وجود این مرد حس می کنم.در ادامه می نویسد:گوگوش با صدای آشنا و روح نوازش می گوید "خواهش می کنم کوچکی بیش نیستم در این دنیا"بارها این داستان را می خوانم و هم چنین نظر دیگر هنرمندان را راجع به گوگوش آن موقع که او نمی خواند بهترین بود اما همین که پرنده کوچکمان کوچ کرد منافع خیلی ها به خطر افتاد.زنده یاد عالم پور در سطرهای پایان می گوید:وقتی از مهمان سرای لاله برای دیدار گوگوش به سوی شمیران می رفتیم با خود می گفتم خدایا من او را در همان سطح و مقامی دریابم که در احساس و افکارم نقش بسته است اگر او را از این سطح پایین تر در می یافتم برایم خیلی گران تمام می شد و آن کاخ بلورینی که با یک دنیا احساس در خاطرم بنیاد کرده بودم در آن واحد از هم فرو می ریخت و پاره پاره می شد خوش بختانه من او را از این سطح هم بالاتر دریافتم

 

تمام این مقدمه چینی ها را کردم تا بگویم اگر گوگوش در ایران می ماند و در گوشه ای می پوسید همه به به و چه چه می کردند و او را والاترین می دانستند اما حالا که بار دیگر در اوج است تنگ نظران دست به قداره برده اند.می اندیشم و به هیچ نتیجه ای برای این بی مهری ها و کم لطفی ها نمی رسم.هنرمندانی که با سکوت گوگوش لب به تحسین می گشودند حالا ــ حیف که نمی خواهم بگویم ــ اما حسادت می کنند و بارها در مصاحبه هایشان این حس درونی را آشکار می سازند نا گفته نماند که کسانی هم هستند که همچو گذشته از گوگوش حمایت می کنند

از لحظه ای که نازنین از ایران کوچ کرد نارواترین تهمتها را نثارش کردند و من دیگر به عنوان یک ایرانی نمی توانم سرم را بالا بگیرم و فقط به اوراق کهنه تاریخ افتخار کنم.فضای اینترنت هم که به قدری آلوده شده که دیگر حرمتی باقی نگذاشته اند هر روز در گوشه ای از این فضای مجازی قلمها آلوده به توهین است واگر روزی توهین نکنند باید تعجب کرد."وقتی حرمت آواز و اوازه خوان شکسته شد تمام شد ترانه"و به قول فروغ عزیز :بیش از اینها آه آری بیش از اینها می توان خاموش ماند

بهمن رحیمی در مقدمه ای بر اشعار فروغ چنین می نویسد:همیشه همینطور بوده است همیشه این گونه بوده است تا آن هنگام که هستند نه هنرشان و نه خودشان را بر نمی تابیم ولی گذر زمان که تاریخ نام نهادیمش به تکرار نشان داده است که تمامی شان برتر از تنگ نظری ها بوده اند

سخن را با قسمتی از شعر "تنها صداست که می ماند"فروغ به پایان می برم

افکار سرد خانه را جنازه های باد کرده رقم می زنند

نامرد در سیاهی

فقدان مردی اش را پنهان کرده است

من از سلاسه درختانم

تنفس هوای مانده ملولم می کند

پرنده ای که مرده بود

به من پند داد

که پرواز را به خاطر بسپارم

 

 

Free Image Hosting - www.supload.comFree Image Hosting - www.supload.com

 



Free Image Hosting - www.supload.comFree Image Hosting - www.supload.com 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:43  توسط مرضیه عاشق گوگوش  | 
 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
JavaScript Codes