والنتاین رو به همتون تبریک میگم.
اینم یه آرت ورک به مناسبت والنتاین.
اینم قسمتی دیگه از آپ امروز.
دلبستگی های متقابل گوگوش و دلکش
گوگوش و دلکش دلبستگی هایی متقابل دارند . دلبستگی هایی که این دو هنر مند توانا را به
هم متصل می ساخت . گوگوش بارها در جاهایی که از او پرسیده اند که کدامیک از خواننده
های کشور را بیشتر دوست داری و نوای کدامیک را بیشتر می شنوی همواره نام خانوم
دلکش را برده است .این علاقه مندی به حدی است که برخی از اثار خانوم دلکش توسط
خانوم گوگوش بازخوانی شده است که البته گوگوش با توانمندی های ویژه ای که دارد از
عهده این مهم بسیار خوب بر آمده و آثاری که در این رابطه خلق شده مورد استقبال عموم
نیز قرار گرفته و این آثار در جای خود به آفرینش هایی جدید در عرصه موسیقی تبدیل شده
است
.
اما نکته ای که در اینجا می خواهم به آن اشاره کنم و شاید برای مخاطبین جالب و خواندنی
باشد نقل قول هایی است که از دلکش در زمان حیات در باره گوگوش شده و عبارت های
است که خانوم دلکش در رابطه با گوگوش و علاقه مندی های او بکار برده است
.
این گفت و گو که در سال ۷۷ با خانوم دلکش انجام شده و نشان میدهد که دلکش در زمان حیات با
گوگوش روابط خود را حفظ کرده بوده و از کم کیف فعالیت های هنری گوگوش آگاه بوده است
.
دلکش حتی می دانست که گوگوش در منزل تمرینات موسیقی خود را ادامه می دهد . سه تار
و پیانو می نوازد و آهنگ هایی را تمرین می کند
.
در جایی از این گفت و گو دلکش به حضور گوگوش در جمع صمیمی مردم تهران زمانیکه تیم
ملی فوتبال کشورمان به جام جهانی راه یافت اشاره می کند و مناظر شگرف و شگفت انگیز
حضور گوگوش در میان مردم را خوب ترسیم می نکد
.
با هم قسمت هایی از این گفت و گو را مرور می کنیم
.
دلكش: ديديد ترانه های گوگوش آن آخری ها چه حال و هوائی گرفته بود؟ آن ترانه ها واقعا
ماندگار شد. مثل اون ترانه "دوتا ماهی”. راستی شما خبرداری "شهريار قنبری” كجاست؟
خيلی از اين ترانه های گوگوش را او گفته بود. خيلی با استعداد بود، نمیدانم كارش به كجا
كشيد
-
. قنبری هست و يك كارهائی هم میكند، اما هيچكس دور از وطن تخم طلائی نمیكند. گوگوش
چه میكند؟ شما از او خبری داری؟
دلكش: نمیدانيد برای خودش چه شخصيتی شده! يك دوره تمرين سه تار كرد و بعد هم پيانو ياد گرفت.
-
حتی شعر هم میگويد. بعضی از شعرهائی را كه خودش گفته خوانده، اما فقط برای خودش . گوگوش
چيزی از آب درآمد كه كسی فكرش را هم نمیكرد. زياد از هم دور زندگی نمیكنيم. حوالی "جردن"
مینشيند. توی يك آپارتمان كوچك. گاهی همديگر را میبينيم. میدانيد كه شوهرش كيه؟ كيميائی. اين
آخری ها شنيدم كه زندگی اش را بصورت فيلمنامه نوشته و تقاضا ی ساختن آن را هم كرده! شايد اجازه
بدهند. دنيا را چه ديده ايد؟ من كه رنگارنگش را ديدم.شنيدم نسل جوان ايران هم او را میشناسد.
همانطور كه شما را میشناسد. از روی ترانه ها. راست است؟
دلكش : آقا چه میگوئی؟ همين فوتبال كه شده بود و ايران امريكا را شكست داد، میدونين
مردم نصف شب ريختن تو خيابان ها؟ بعد هم شنيدم كه آن شب گوگوش هم با حجاب آمده بود
توی خيابان جردن تا با مردم شادی كند. جوان ها میريزن دورش. میدونين كه اونشب مردم
با وانت بار و كاميون و تريلی در خيابان ها راه افتاده بودند و از اين محله به آن محله
میرفتند. گوگوش را جوان ها میبرند روی يك از اين تريلی ها و نمیدونم ازكجا يك بلند گو
هم میآورند كه بخواند. از جوان ها اصرار و از او انكار. بالاخره خودش و كيميائی جوان ها
را قانع میكنند كه اين كار صلاح نيست
-
. شايد هم يك روزی در استاديوم يكصد هزار نفره بخواند!
دلكش: خودش هم همين اميد را دارد
.
به امیدی که این آرزوی دیرین خانوم گوگوش و همه علاقه مندان به وی عملی شود و روزی
دخت فرزانه ایران زمین در میان یکصد هزار نفر از علاقه مندان و دوستداران فرهنگ و
هنر ایران زمین بخواند